![]() |
![]() |
|
| ناله های عاشقانه مرا دریاب....................که من بی تابم |
|
میای از دورترین نقطه ایمان من اونجا که لحظه هاش پر شدن از یاسمن میای از سکوت شهر پر از ستاره می کشی دستاتو روی موهام دوباره می بری با خودت تا اوج بی نهایت اونجایی که تو چشمات اوج می زنه نجابت آخ که دیگه دل من از تو جدا نمی شه تو کتابهای قصه کسی که ما نمی شه وقتی که بجز عشق چیزی نمی شه که دید غیر از گلهای بوسه چیزی نمی شه که چید اونجاها آسمونشون رنگ طلایی داره جای سیاهی های شب حباب آبی داره آدماش از محبت برای هم می میرن تو سختی زندگی دست همو می گیرن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:0 توسط بهروز |
|
|
|
||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 8:6 توسط بهروز |
|
|
سلام دوستان عزیز هر 20 انتخاب ، 20 امتیاز محسوب می شود و با هر 20 امتیاز یک ستاره دریافت می کنم. در حال حاضر روبروی هر آدرس وبلاگ 5 ستاره ی توخالی هست که با بالا رفتن امتیازم ستاره های سبز رنگ دریافت خواهم کرد. ------------------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:2 توسط بهروز |
|
|
واسه دل زار خودم، شعر می ریسم از بخت بد حال خودم، ناله می ریزم ناله ای از آه دل ریش جوونی آخ چی بگم ای روزگار، نا مهربونی دلم تنگ و بد آهنگ و غم تو داره چه کم رنگ و چه پر رنگ، رنگ تو داره وبلاگ من حادثه شعر و غزل نیست شرار دلسوخته ی وجود عشقه حرف دل و صنعت شعری نداره ناز دل و جز تو خریداری نداره وبلاگ من آپ نشده، حالم گرفته کشتی بادبانی ام، به گل نشسته وبلاگ من قشنگه و مشکی می ریزه داره واسه طرفداراش عشوه می ریزه حرفهای صادق که میگن، وبلاگ عشقه ناله عاشق که میگن، ناله عشقه سکوت فریاد معرفت است. ------------------------------------------ دو شنبه - ۲۰/۳/۸۷ - بهروز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:50 توسط بهروز |
|
|
تو را در باران گریه، غرق دیدم تو را چون ابر بهاری، ژرف دیدم تو چون غرش تگرگ، پر صدا بودی تو را چون تیغ آفتاب، بی پروا دیدم تو چون تشنه آبی ترین، سیراب بودی تو را با برگ و ریشه، بی آب دیدم تو از حس تازه بودن، هوشیار بودی تو را خسته از خواب زمین، بیدار دیدم تو چون بغض رفاقت، سرمست بودی تو را در عطر سخاوت، چون یاس دیدم تو سرخ از شوق ضیافت، پر نبض بودی تو را در موج جماعت، چون رود دیدم تو چون درگاه بی در، بی یار بودی تو را دلباز و بسته، همساز دیدم تو در ناله های عاشق، آرام بودی تو را در قلب بهروز، شادکام دیدم من از ارتفاع تر کاغذ و جوهر و عشق، جاری شدم . . . بهروز - سه شنبه ۱۴/۳/۸۷ - به یاد شمعی در رگبار . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:11 توسط بهروز |
|
|
تو را به شعر نویسم، تو را به اشک بریزم تو را به باد بروبم، تو را به دشت بنازم رو قله کوه دل، تو را به دل سپارم در مرگ خاطراتم، تو را به یاس ببویم از حس این ترانه، برایت جان فشانم حس غریبگی را، از دل تو برانم گلاب و مشک و انبر، بر تن تو بپاشم چرخ کبود عشق را، آرمان راهت کنم قطره قطره اشک را، شوق نگاهت کنم حس وصال دو لب، فرش سرابت کنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:38 توسط بهروز |
|
|
یه فصل تازه یه فصل پاک پائیز . . . ********** ********** پائیز فصل نگاه بی پرواست فصل قصه های کهنه تاختن فصل رنگ پائیزی گرفتن فصل هر روز تو و من ********** ********** فصل نگاه سر سختی تو فصل سرمای عشق من فصل امن و بی وحشت تو فصل خوب و راحت من فصل بوسه پرواز تو فصل نگاه من به عشق فصل سرخی رگهای تو فصل رگهای پر آواز من فصل پاکیزه عریان تو فصل مخمل قرآن من فصل حرارت طلوع تو فصل شهامت ظهور من فصل ارابه ی نور تو فصل دستای خزون من فصل همسایگی شبنم تو فصل سرمای ویرانگر من فصل بوته های آتش تو فصل شعله های سر کش من فصل سکوت کوچه تو فصل کویر سینه من فصل دلتنگی پر باران تو فصل آوارگی کوه غرور من فصل خزون بی بهار تو فصل غروب شوره زار من فصل شب تار دل تو فصل دیوونگی دل من فصل شیشه بلند عاشقانه تو فصل ناله های عاشقانه من -------------------------------- سه شنبه ۷/۳/۸۷ - بهروز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:35 توسط بهروز |
|
|
یادته روز آشنایی ؟ شاخه ای از گل زیبا دادی و نصیبم کردی عشق را تا بشیم با هم همصدا زندگی من، گل بوته من تویی یار من، فریبا مرغ دل من، تو قفس من جای توست، فریبا تو بی رحمی، تو دل سنگی که رفتی و نپرسیدی که دلم دست کیست و توی قلبم چیست رفتی و نپرسیدی . . . رفتی و نپرسیدی . . . رفتی و نپرسیدی . . . ------------------------------------------------------------------------ شنبه ۴/۳/۸۷ – بهروز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:46 توسط بهروز |
|
|
کاش قصه من، حکایت مسافری بود که در یک ایستگاه دور افتاده،
قطار خوشبختی را به انتظار نشسته است.
سرانجام در جایی میان رویا و واقعیت، قطار از راه می رسید و . . . باری، کاش پائیز ایستگاه آخر من بود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 16:40 توسط بهروز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام و دعای خیر.
بهروز نخلستانی هستم. ساکن آبادان. 28ساله. فوق دیپلم کامپیوتر تلاشــم در این وبلاگ، پرداختن به دلبستگیهاییست که شاید دلبستگی دیگران نیز باشد؛ در این میان بیشتر به ترانهها، اشعار و داستانهای کوتاهی که خودم میگویم، خواهم پرداخت. نظرات شما انگیزهایست برای بهتر خواندن، بهتر نوشتن و در یک کلام بهتر عمل کردن. « شاد باشید » را یکی از نابتـــرین آرزوهایی میدانم که آدمی همواره در جستجوی آن بوده و هست، و این کلام را با یافتـــن آرامشی نسبی مترادف میدانم؛ امیدوارم دقائقی را که برای بودن در این وبلاگ صرف میکنید، شادکامتان کند. -------------------------- اَلّلهمَ صَلِّ عَلی محَمًّد وَ آلِ محَمًّد وَ عَجّل فَرَجَهُم آية الكرسى اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَن ذَا الَّذِى يَشفَعُ عِندَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطونَ بِشىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السمَوَتِ وَ الاَرْض وَ لا يَئُودُهُ حِفْظهُمَا وَ هُوَ الْعَلىُّ الْعَظِيمُ لا إِكْرَاهَ فى الدِّينِ قَد تَّبَينَ الرُّشدُ مِنَ الغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمْسك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انفِصامَ لَهَا وَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيم اللَّهُ وَلىُّ الَّذِينَ ءَامَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطغُوت يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلى الظلُمَتِ أُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ الا بذکر الله تطمئن القلوب -------------------------- تنها سجده کسی قبول است که غروری برای شکستن دارد. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
آواژیک سلطان فصلها یک تیر و چند نشون (مینا) |
|
RSS
|