![]() |
![]() |
|
| ناله های عاشقانه مرا دریاب....................که من بی تابم |
|
با اين ترانه برگرديم، به 17 سالگي من به خندههاي بيوقفه، به بغض خانگي من به امتحان شهريور، به وحشت شب آخر به لحظههاي تقلب، خط خطي گوشهي دفتر آن گلابدان قديمي، بركدامين صخره افتاد شاهپرك بانوي آواز، در كجاي شعله جان داد در كجاي كوچه گم شد، سكهي جواني من بگو كجا به گل نشست، كشتي بادباني من بوي خوب گندم چه شد، هفتهي خاكستري كو حرف ناب شام آخر، كوچه شد چراغ جادو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:34 توسط بهروز |
|
|
همه در سکوتی همدستانه در کمین نشستهاند. حکایت من، داستان آشنایی است که همه کس میداند. با اینحال ناگفته ها بسیارند. اگه بهروزم، در فريب نگاه توست اگه ناليدم، از جيغ صداي توست اگه عاشق شدم در بت سنگي تو اگه باريدم، از اشك رنگي توست اگه خاكي در زمين گرمم اگه پاكم، از حرير نرمی توست اگه روحم، پر ناز و خسته دل اسيرم، اسير زخمي توست اگه عطرم، با بوي زنگي بوي نگاهم، به سوي نگاه توست اگه هيچم، مثل صفر خالي واسه تو پوچم، مثل پوچ تهي اگه برگم، مثل برگ خزون واسه تو رودم، مثل رود كارون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:28 توسط بهروز |
|
|
شما بارون يه ابري مثل غرش تگرگي شما عشق لايزالي شما ذات بي زوالي شما حاضر، شما غايب شما ممكن و محالي شما راز هر قصيده شما يك ساز پيچيده شما شعري نسروده شما طرحي نكشيده شما صاحب یقینی
شما گردش زمینی
شما علت، شما مقصود شما پاكيزه تريني شما پيدا، شما ناياب شما اول، شما آخر شما از ستاره بيشتر شما مومن، شما صوفي شما درويش و قلندر قصه بارون و بندر شما بيداري هر خواب شما رمز شعر بهروز این یک متن آزاد است. آزاد از قید و بندها و کلیشه ها «رمز شعر بهروز» برایم جاودانه است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:30 توسط بهروز |
|
|
همه دوستان توي بخش نظرات، از خط و رنگ تصويرهاي خوديام به گونهاي اعتراض داشتهاند؛ كه البته هنوز اين «خود» را پيدا نكردهام؛ اما ميدانم كه مييابم. دور نيست. نزديكِ نزديك است. خيلي سعي ميكنم صفحات دلم را از اين غبار يأسآلود پاك كنم؛ ولي نميشه. روزي هزار بار خراش تازه به اين دل وارد ميشه. با خودم ميگم كه اي كاش نبودم. ولي هستم. بين اين «ب» بودن و «ن» نبودن، فاصلهايست تا بينهايت. به همين سادگي.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:22 توسط بهروز |
|
|
در كنج قفس پرنده بودن تا كي ؟ با دست تهي برنده بودن تا كي ؟ در گذراي روزگار با اين همه جور در پشت نقاب خنده بودن تا كي ؟ هم پاي زمين و آسمان، صبح تا شب از بهر يه نان، دونده بودن تا كي ؟ دست از سر پر خطاي من برداريد با اين همه سيب، بنده بودن تا كي ؟ از اشك دلم رود كارون پر شد اي مرگ بيا ! كه زنده بودن تا كي ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:8 توسط بهروز |
|
|
اي دل ديگه غصه بسه تا زندهاي دل بيكَسه هر كي گرفتار خودشه ياري به دادت نميرسه از 16 تا 20 سالگي، كلي خاطره داري از 20 سالگي به بعد، كلي حادثه داري حالا تو موندي با غمت با غصهها و ماتَمِت ته انتظار، يه ديدَنه بابا و مامان، يه عالَمِ چارهي دَردِت غصه نيست چاره غُصَّت غصه نيست بيشتر از اين دلتنگي نكن با سرنوشتت لج مكن سرنوشت هرچه كه هست، بزار بشه ديوونه بازي در نيار، بازي نكن با آبروت اي دل ديگه گولم نزن كه ديگه بيشتر گولت رو نميخورم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:53 توسط بهروز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام و دعای خیر.
بهروز نخلستانی هستم. ساکن آبادان. 28ساله. فوق دیپلم کامپیوتر تلاشــم در این وبلاگ، پرداختن به دلبستگیهاییست که شاید دلبستگی دیگران نیز باشد؛ در این میان بیشتر به ترانهها، اشعار و داستانهای کوتاهی که خودم میگویم، خواهم پرداخت. نظرات شما انگیزهایست برای بهتر خواندن، بهتر نوشتن و در یک کلام بهتر عمل کردن. « شاد باشید » را یکی از نابتـــرین آرزوهایی میدانم که آدمی همواره در جستجوی آن بوده و هست، و این کلام را با یافتـــن آرامشی نسبی مترادف میدانم؛ امیدوارم دقائقی را که برای بودن در این وبلاگ صرف میکنید، شادکامتان کند. -------------------------- اَلّلهمَ صَلِّ عَلی محَمًّد وَ آلِ محَمًّد وَ عَجّل فَرَجَهُم آية الكرسى اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَن ذَا الَّذِى يَشفَعُ عِندَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطونَ بِشىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السمَوَتِ وَ الاَرْض وَ لا يَئُودُهُ حِفْظهُمَا وَ هُوَ الْعَلىُّ الْعَظِيمُ لا إِكْرَاهَ فى الدِّينِ قَد تَّبَينَ الرُّشدُ مِنَ الغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمْسك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انفِصامَ لَهَا وَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيم اللَّهُ وَلىُّ الَّذِينَ ءَامَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطغُوت يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلى الظلُمَتِ أُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ الا بذکر الله تطمئن القلوب -------------------------- تنها سجده کسی قبول است که غروری برای شکستن دارد. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
آواژیک سلطان فصلها یک تیر و چند نشون (مینا) |
|
RSS
|