تبليغاتX
دردنامه ای برای دل خویش - باران گریه . . .
ناله های عاشقانه مرا دریاب....................که من بی تابم

 

تو را در باران گریه، غرق دیدم

 

تو را چون ابر بهاری، ژرف دیدم

 

تو چون غرش تگرگ، پر صدا بودی

 

تو را چون تیغ آفتاب، بی پروا دیدم

 

تو چون تشنه آبی ترین، سیراب بودی

 

تو را با برگ و ریشه، بی آب دیدم

 

تو از حس تازه بودن، هوشیار بودی

 

تو را خسته از خواب زمین، بیدار دیدم

 

تو چون بغض رفاقت، سرمست بودی

 

تو را در عطر سخاوت، چون یاس دیدم

 

تو سرخ از شوق ضیافت، پر نبض بودی

 

تو را در موج جماعت، چون رود دیدم

 

تو چون درگاه بی در، بی یار بودی

 

تو را دلباز و بسته، همساز دیدم

 

تو در ناله های عاشق، آرام بودی

 

تو را در قلب بهروز، شادکام دیدم

------------------------------------------------------------

من از ارتفاع تر کاغذ و جوهر و عشق، جاری شدم  . . .

------------------------------------------------------------

بهروز - سه شنبه ۱۴/۳/۸۷ - به یاد شمعی در رگبار . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:11  توسط بهروز  |